تبلیغات
بشری - تلفن صحبت کردن با امام رضا(ع)

بشری
 
دختر بچه ی کوچولویی با گریه به چند تا خانم که اونجا بودن التماس میکرد:خانم تو رو خدا اون تلفن و به من بدین...خانم تو رو خدا میخوام باامام رضا صحبت کنم...

دختر کوچولو با اون نمیتونی که با امام رضا صحبت کنی!!!!

چرا شما بدین من باهاش صحبت میکنم...
نمیشه که اون مال ما خادماست تا بتونیم باهاش با مدیریت حرم در تماس باشیم...
نه ... نه ... نه... شما اگه بدین من میتونم صحبت کنم...
ببینم دختر کوچولوی خوشگل چرا گریه میکنی؟!!!نکنه گم شدی؟!!!!!
چه لباس خوشگلی تنته!!!! موهاتو مامانت خرگوشی بسته؟!!!
چرا چشمای قشنگتو اذیت میکنی؟!!!
خانم تو رو خدا به اینا بگین اون تلفن و بدن من با امام رضا صحبت کنم...
خانم بدین بهش اشکال نداره...
ولی اخه!!!!...اخه نداره بدین بهش...
دختر بچه در حالی که با خوشحالی اشکاشو پاک میکرد گوشی و گرفت..
سلام امام رضا جون خوبی؟؟!!اومدم ازت یه چیزی بخوام قول میدم زیاد سرتو درد نیارم...یادته پارسال وقتی با بابا اومده بودیم زیارتت ازت خواستم که بابا یه عروسک خوشگل برام بخره؟؟!!
اون موقع دم گوشت گفتم همون شب بابام واسم یه عروسک قشنگ خرید..
امروزم اومدم بگم یه کاری کن دیگه مامان گریه نکنه...الان 1 ماهه که مامان همش گریه میکنه...یه کاری کن دیگه اشک نریزه...
ببخشید که سرتونو درد اوردم خداحافظ...

روز بعد...

سلام خانم...میشه اون تلفن و بدین؟؟!! میخوام با امام رضا صحبت کنم...تو رو خدا خانم...
خانم بدین بهش دست بردار نیس که...


الو سلام امام رضا خوبی؟ دستت درد نکنه دیروز بابا از سفر بیمارستان برگشت مامان دیگه گریه نمیکنه ممنونم ازت خداحافظ...


این بچه میدونه به خاطر محبتی که بهش شد باید تشکر کنه اما من چند بار به خاطر محبتهایی که به من شده تشکر کردم؟من فقط یاد گرفتم بخوام،کاش تشکر کردن هم یادم نره!

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط خادم اهل بیت
تمامی حقوق مطالب برای بشری محفوظ می باشد