تبلیغات
بشری - خاطره ای از شهید رضا صادقی یونسی

بشری
 
خاطره ای از شهید رضا صادقی یونسی
اولین بار كه در جبهه رفتم، نزدیك شب قدر بود. شب

قـــدر كه رسید ، به اتفاق چندین تن از هم رزم هایم ، به محل برگزاری مراسم احیا رفتم.

از مجـــــــــــــــــــــموع 350 نفر افراد گردان ، فقط بیست نفر آمده بو...
دند. تعجب كردم...!

شب دوم هم همین طور بود . برایم سؤال شده بود كه چرا بچه ها برای احیا نیامدند، نكند

خبر نداشته باشند...؟!

از محل برگزاری احیا بیرون رفتم . پشت مقر ما صحرایی بود كه شیارها و تل زیادی

داشت .به سمت صحرا حركت كردم ، وقتی نزدیك شیارها رسیدم، دیدم در بین هر شیار

رزمنده ای روبه قبله نشسته وقرآن را روی سرش گرفته وزمزمه میكند.چون صــدای

مـــــــراسم احیا از بلــندگو پخش میشد، بچه ها صدا را میشنیدند و در تنهایی و تاریكی

حفره هابا خـــــدای خود راز و نیاز میكردند.بعدها متوجه شدم آن بیست نفر هم كه برای

مراسم عزاداری و احـــیا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند
 
 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 مرداد 1392 توسط خادم اهل بیت
تمامی حقوق مطالب برای بشری محفوظ می باشد